کهنه شعر

اشعار زیبا

زیباترین شعرها

اشعار زیبای کهنه

.

عاشقانه های بهار
چشم انتظار آن بهارم
که با تقویم از راه نمی آید
و با تقویم راه نمی آید

چشم انتظار آن بهارم
که با ....
آه نمی آید !


"مژگان عباسلو"
-----------


از پَسِ این همه برف
که در دلم بارید
بوی تو می آید
گل کاشتی بهار !

"شهاب مقربین"
---------------
گر نمی آمد بهار
باد وحشی، گل نمی افشاند
بر گیسوی یار
گر نمی آمد بهار
کینه هامان سخت، قلب هامان درد
دست هامان دور می شد
از هم و از یک دگر
گر نمی آمد بهار
شاخه ها از بارش برف زمستان
می شکستند بی ثمر
گر نمی آمد بهار
بال پرواز پرستوی مهاجر
حبس می شد در سفر
گر نمی آمد بهار
انتظاری تلخ ... برگ های زرد ...
کومه های سرد... کوچه ها بی رهگذر
گر نمی آمد بهار
همچنان پای مسافر خسته
می ماند از گذر
گر نمی آمد بهار
من و تو یادی
به عشق آشنایی ها، نمی کردیم نظر
گر نمی آمد بهار
خاطرات رفته را،
عاشق نمی گفت با سحر
گر نمی آمد بهار
اسب ها شیهه زنان
بچه ها خنده کنان
رقص گندم را نمی دیدی
به صحرا همچو زر
گر نمی آمد بهار
باد وحشی،
گل نمی افشاند
بر گیسوی یار


برچسب‌ها: شعر کهنه, اشعار زیبا, شعرهای کهنه, اشعار قدیمی, زیباترین اشعار
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 23:36  توسط ins2012  |